کد خبر: 1362186
تاریخ انتشار: ۱۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۳۰
غلامرضا صادقیان

جنگی که هنوز در آنیم- و کل جهان در آن است- جهانی جدید آفرید. آن جهان به کنار. در ایران در کنار رهبر جدید، ایران جدید و ایرانیان جدید هم داریم. دعوی این مقاله آن است که از این چهار- جهان، رهبری، ایران و ایرانیان- فقط رهبری همان رهبری سابق است و سه‌دیگر به‌کلی تغییر کرده‌اند و ثابت‌ماندن آن یک و تغییر این سه، اثرگذاری و روابطی پیچیده پیش‌رو قرار می‌دهد؛ و این روابط، اقتضائات و فرصت‌هایی دارد که باید در آن اندیشید و فرصت‌ها را غنیمت دانست. 
رهبری نظام ایران یک رهبری «اصولی» است. پایه و اساس آن اصول دین است و این نظام از آغاز خودش «اصول اصول دین» بوده است. اصولی به معنای تغییرناپذیربودن نیست. تغییر هم به‌معنای تغییر در اصول نیست. ولی نمی‌توان گفت که روش‌های رهبری جدید متناسب با نیاز زمانه تغییر نمی‌کند؛ از موضوعات اجتماعی تا تصمیمات مهم درباره مسائلی مانند هسته‌ای. 
تغییر روش، تغییر وسیله است، نه تغییر هدف. مانند تغییر وسیله‌ی سفر در رسیدن به مقصد در تاریخ حرکت. این نوع تغییر در جهان سیاست کاربرد دارد. در علوم انسانی به‌خاطر پیچیدگی‌هایش این تغییر روش گاهی به تغییر منش، فهم می‌شود که خاصیت علوم انسانی مانند سیاست و جامعه‌شناسی است. جنگ، ایران و ایرانیان را تغییر داده است، پس شاید روش‌های متفاوتی در حکمرانی ایجاد شود و این به‌معنای تغییر اصول و منش نیست، فقط می‌توان آن را تغییر روش‌ها دانست که البته بسیار با اهمیت است. 
پیش از حرف اصلی باید گفت هیچ مقایسه‌ای خالی از نقص و خطای شناختی نیست. مقایسه‌ی ایران با کشور‌های دیگر؛ مقایسه‌ی زمانه‌ی حاضر با دوران پیشین؛ مقایسه‌ی شرایط با شرایط پیشین؛ مقایسه‌ی یک شخص با اشخاص دیگر؛ و متأسفانه مبنای تحلیل و تأمل فکری بیشتر مردم و حتی نخبگان ما، مقایسه است. 
پس از جنگ سه دسته ایرانی داریم؛ و این سه دسته هرکدام فرصتی و تهدیدی پیش‌روی نظام می‌گذارند که باید فرصت را غنیمت شمرد و تهدید را که از جنس ناامیدی، شکاف نسلی و نفوذ است، خنثی کرد. 
دسته‌ای از ایرانیان هستند که هیچ چیز آنان را عوض نمی‌کند! اینها خودشان چند دسته‌ی بسیار متفاوت از یکدیگرند. در یک‌سو برخی که از همراهان قدیمی نظام هستند، گمان می‌کنند با «رهبر متفاوت» روبه‌رو شده‌اند، پس سعی وافر می‌کنند که به هر شکلی حرف خودشان را به کرسی بنشانند یا بدتر از آن حرف خودشان را «حرف رهبری» جا بزنند تا ایران جدید و ایرانیان جدید را در خط خود بیاورند. نگاه کنید به اختلافات آشکاری که بین اصولی‌ها ایجاد شده و یکی دیگری را به شکستن وحدت برخلاف نظر رهبری و دیگری او و دسته‌ی او را به خیانت و عدول از دستورات حکمرانی رهبری متهم می‌کند. از قاب تلویزیون تا قاب میدان و خیابان و پلاکارد‌ها همه‌جا هستند. در چند پیام اخیر رهبری عالیقدر نیز نگرانی‌هایی نسبت به این اختلافات دیده می‌شود؛ و عجیب آن‌که هر یک مخاطب این نگرانی‌ها را آن دسته‌ی دوم می‌داند. اگر مبنا را سخنان رهبری و رهبر شهید قرار دهیم، در بیشتر مواقع مخاطب نگرانی‌ها با برخی عناوین مصرح و آشکار مانند «نمایندگان جوان»، «حمله‌کنندگان به رئیس‌جمهور» آن‌قدر مشخص شدند که حتی رسانه‌ها می‌توانستند فهرست کامل نام آنان را ردیف کنند! شاید به همین دلیل است که این دو دسته بیشتر یکدیگر را به کنترل نفس و سرپیچی از دستورات نفس اماره توصیه می‌کنند زیرا خودشان بهتر می‌دانند که  چه خبر است!
دسته‌ی دیگر از ایرانیان کسانی هستند که در باطن نمی‌توانند جلوی سیل عظیم واقعیت را که بر روان و ذهن آنان وارد می‌شود، بگیرند، ولی تکبر و تفرعن روشنفکرانه مانع از آن است که پرده از این تغییر خود کنار بزنند. گویی نه خانی آمد و نه خانی رفت! با آن‌که دنیایی دیگر آمده است و نباید دنیای ذهنی آنان ثابت بماند. دنیایی که آنان می‌شناختند (فکر می‌کردند می‌شناسند)، عوض شد. لیبرال‌دموکراسی، حقوق‌بشر‌غربی، متفکران غرب، و رئیسان‌جمهور کراواتی و عطرآگین اروپا، چهره‌ای بسیار متفاوت از آنچه تا قبل از این جنگ «حفظ ظاهر» کرده بودند، از خود نشان دادند؛ چهره‌ای خونخوار و غرق در کثافت. روشنفکر متفرعن ایرانی باید که از این لجنزار بیرون بیاید. به او طبعاً نمی‌توان گفت آن ابلیس لعین درون خودت را لعنت کن و به راه بیا. راه دیگری  هم نمی‌شناسم! 

دسته‌ی دیگری ولی صادقانه و متواضعانه می‌گویند نگاه ما به جهان، به ایران، به نظام، به سپاه و به مردم ایران عوض شد و باکی ندارند که این تعویض را علنی کنند. مبانی نگرش آنان به جهان تغییر کرده است، چیزی نزدیک به تغییر پارادایم. این نشانه‌ی خلوص و صفای باطن و اصولی‌بودن آنان است. این گروه که معتقدم بسیارند و هرکس در جامعه‌ی آماری کوچک خود می‌تواند نشانه‌های آشکار تغییر و تعویض آنان را ببیند، فرصتی گران‌بها پیش‌روی نظام هستند. تغییر آنان کار الهی بوده است. خدا همراه و کنار کسانی است که درون‌شان صاف و مصفاست. بازار‌ها چرا در روز است؟ چون نور خورشید «جنس»‌ها را خوب و کامل نشان می‌دهد. این خورشید بر ما تابید و خونی ریخته شد که شعله‌ای نورانی‌تر از خورشید برافروخت. اکنون باید قدر این جنس‌های حقیقی را دانست که قدرش بیشتر از صلح اصولی‌ها یا اقناع روشنفکران متکبر است. می‌توان روایت‌های رسانه‌ای از تجربه‌ی زیسته و تغییر آنان ساخت و آنان را در رسانه‌های ملی و عمومی شریک و وارد کرد. می‌توان آنان را که غنیمتی کشف‌شده هستند، در مدیریت‌های میانی مشارکت داد و بالاخره می‌توان میان آنان و دسته‌ی اول گفت‌و‌گو‌های عمومی ایجاد کرد. 
 در میانه‌ی این چهارسو دانستیم جهانی که پیش از جنگ می‌شناختیم، دیگر نیست. ایرانی که در آن نفس می‌کشیم، ایرانی دیگر است. تنها یک ستون برجای مانده که «رهبری با همان اصول» است و این نیرویی ثبات‌بخش در گرداب تغییرات است. به جای مدیریت تغییر، باید به «همراهی با تغییر الهی» اندیشید.

| سردبیر

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار